سلام به همه ی عزیزان.
خوبید؟؟؟
چند وقتیه دیگه وبلاگ نویسی مثل اون اوایل حال نمیده...یادش بخیر...اون موقعی که هنوز همه ی مطالب رو از درن شان فنز می نوشتم و آرمان بهم فحش میداد!!!
اون موقعی که هلیا هنوز خیار بود و طنز می نوشت (اوه اوه الان میاد دو تا فحش درست و حسابی می نویسه تو نظرات!!)
اون موقعی که هرکولس هنوز کنکور نداشت و همیشه میومد نظر میداد!!
اون موقعی که محسن نظر می داد...اون موقعی که اردوان(شبح سیاح) با اون اسمش که غلط املایی داشت نظر میداد!!!!
اون موقعی که جاسمین آپ می کرد.
اون موقعی که من (مثلا) طنز می نوشتم!!!
و ...
پس دوستان...این دومین خداحافظی من از شماست...نمیدونم که دوباره بر میگردم یا نه...
شاید بیام...
شاید نیام!!!!
ولی حتما میام و کامنت ها رو می خونم و وبلاگاتون رو می بینم...
خداحافظ بچه ها.
خداحافظ هلیا(خیار).
خداحافظ هرکولس.
خداحافظ گمشده.
خداحافظ جاسمین.
خداحافظ حنا.
خداحافظ مهسا.
خداحافظ محسن.
خداحافظ منتقد!!!
خداحافظ اردوان.
خداحافظ آرمان.
خداحافظ محمد.
خدا حافظ اونایی که اسمشون رو یادم نیومد که بنویسم!!!
خداحافظ بلاگفایی smile هات دوباره خراب شد!!!
با تشکر...مخلص شما:
آمون 47
آریا
درویید اعظم
و ...
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 13:2  توسط رونن
|
سلام خوبید؟؟؟ ببخشید اگه خیلی وقت بود آپ نکرده بودم...
خوب بالاخره دیشب بعد از کلی انتظار بازی فینال شروع شد...من هم با بابا و مامانم نشته بودیم و نگاه می کردیم ، بابام اسپانیایی بود و من هلندی و مامانم هیچ کدام :دی .
قبل از این که بازی شروع بشه برای همه ی دوستام اس ام اس فرستادم viva holand بعد از چند دقیقه یکی جواب داد viva spain !! .
من و بابام هم در طول نیمه های اول و دوم کل کل می کردیم...موقعی که به وقت اضافه کشیده شد هممون ناراحت شدیم...وقت اظافه ی اول رد شد...وقت اظافه ی دوم هم 5 دقیقش رد شد و یک دفعه من دیدم صبح شده تلویزیون خاموشه و هیچ کس تو اتاق نیست. دیدم یک اس برام اومده...نگاه کردم دیدم همون رفیق اسپانیاییم نوشته هوراااا!!!!! منم یک لحظه شوک بهم وارد شد. از اتاق بیرون پریدم و پرسیدم : چی شد؟؟
و موقعی که فهمیدم ساکت اومدم لپ تاپو روشن کردم این پست رو نوشتم...تمیدوارم خوشتون اومده باشه.
راستی اسمایل های بلاگفا باز هم غیب شده :دی
---------------------------------------------------------------------------------
ویرایش:
کسی می دونه هلیا زندس یا مرده؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 9:51  توسط رونن
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 23:47  توسط رونن
|
سلام به همگی دوستان.
آخ جوووون بالاخره امتحانا تموم شد
هنوز باورم نمیشه.
بچه ها خیلی نامردید. تو نبودم نظر می دید بیا دیگه موقعی که میام نظر نمی دین
!!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 18:56  توسط رونن
|
سلااااام!!!


بالاخره برگشتم. دلم خیلی براتون تنگ شده بود، ببخشید که این همه وقت نیومدم

الان که اومدم و نظر ها رو دیدم کف بر شدم

بابا ایول که با این که نیومدم باز هم نظر گذاشتید!!آخریشون رو هم هلیا گذاشته بود که به اشتباه فکر کرده بود که بنده به دلایل عجیبی عمدا به اون سر نزدم

مگه من مرض دارم؟؟ بابا گفتم که وسط امتحانام و نمی تونم زیاد بیام نت. ولی واقعا به خاطر این مسائل ببخشید.
خوب می خوام راجع به خیلی چیز ها صحبت کنم:
۱-امتحانات:من امتحان انشاء رو همیشه اول تو چک نویس می نویسم بعد وارد ورقه می کنم. موقعی که معلم اون قدر ابله باشه که خودش چک نویس رو بده و با این حال وقت فقط ۶۰ دقیقه باشه چی میشه
موقعی که تازه نوشتنم تو چک نویس تموم شد یکی از معلم هامون با لهجه ی ترکی شدیییید داد زد فقط ۱۰ دقیقه مونده
من هم به سرعت نور و با خط بد نصف انشا رو نوشتم و دوباره گفت ۲ دقیقه مونده
من هم یک جوری سر و تهش رو به هم آوردم و ورقه رو دادم.
۲-رابر: یک بازی فوق قشنگ آنلاین پیدا کردم به اسم رابر حتما بیاین
۳-دوتا: حتما خیلی از شما ها دوتا(یک نوع وارکرفت) بازی می کنین مگه نه؟؟؟خوب اگه می خواین یک معلم عالی داشته باشید به این وبلاگ مراجعه کنید:شکوهمند
۴-فیلم: بالاخره آلیس در سرزمین عجایب رو دیدم خیلی قشنگ بود. اونایی که ندیدن حتما گیرش بیارن و ببینن.
خوب فعلا حرف دیگه ای ندارم.
پس تا آپ بعدی...
بای
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 18:12  توسط رونن
|
سلام به همگی خوبید؟؟؟
فقط خواستم بگم که من فعلا تو حالت خرخونی هستم ولی موقعی که برگشتم مفصل صحبت می کنم(باز جوگیر شدم
)
تا آخر امتحانا بای.
رونن(آریا)
+ نوشته شده در جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 22:20  توسط رونن
|
اومدم فقط یک چیزی بگم و برم:
من خیلی دخترونه رفتار می کنم؟!؟!؟آخه یک پسری بهم شماره داده!!!!!!!!!!!رفیق عزیزم باید بگم من پسرم!!!!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 15:7  توسط رونن
|
سلام به همگی دوستان بیننده و خواننده و شنونده و... .
خوبید؟ چه خبر؟؟چرا دیگه نظر نمی دین؟!از هرکولس انتظار داشتم(آخه کنکور داره)ولی خیار(همون هلیا) و گمشده و بقیه چی؟(گمشده مثل این که واقعا گمشده چون از عید نظر نداده!!)بابا یک نظری چیزی بدین دیگه!
خوب از این حرف ها که بگذریم می خوام برم سر اصل مطلب(داداش آهنگ عروسی نزن منظورم یک چیز دیگس):
اگه پست قبلیمو خونده باشین فهمیدین که یکی از شخصیت های How I met your mother اسمش بارنیه. خوب من عاشق اونم! برای تا یک فیلم دیگه ازش گیر آوردم(بویسله ی برادرم) سریع افتادم پاش و دیدمش. اسمش Doctor Horrible's Sing-Along Blog بود. یک فیلم کمدی موزیکال.
داستانش راجع به یک یارویی بود با اسمDoctor Horrible که یک چیزی مثل سوپر قهرمان های بد همیشه بازنده بود. البته موقعی که یکم نگاه می کردی می دیدی آدم خیلی خوبیه. دکتر عاشق یک دختری شده بود به اسم پنی. از اون ور سوپر قهرمان خوب داستان که اسمش کاپیتان همر بود( که آدم خیلی خیلی مزخرفی بود) نقشه های دکتر رو به هم میزنه و با پنی دوست میشه و...
خوب همش رو گفتم دیگه!!!برید بقیه شو خودتون نگاه کنین(خواهش می کنم ببینینش، حتی اگه از توضیحاتم خوشتون نیومده.) بازیگر نقش دکتر همون بارنیه(کسی که امسال مجری اسکار بود.) اسم اصلیش هم نیل پاتریک هریس هستش(خیار (هلیا) راست می گفتا!اصلا حال نمی ده هی فونت عوض کنی.)
خوب کاری باری؟؟؟تا آپ بعدی بای.
نظر بادتون نره!
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 17:9  توسط رونن
|
سلام به همگی رفقا!!خوبید؟؟؟
یکی از دوستان تو نظرات پست قبلی گفت که راجع به سریال How I met your mother بیشتر توضیح بده. خوب این هم توضیح:
خوب در رابطه با سریال How I met your mother (آمریکاییه) که متاسفانه به خاطر ترجمه ی اشتباه فارسی1 بعضی ها اون رو به اسم آشنایی با مادر می شناسن(ترجمه ی دقیقش میشه"چگونه با مادرتون آشنا شدم")یک سریال طنزه. راجع به پدری به نام تد موزبی هستش که در سال 2030 داستان آشنایی مادر بچه هاش رو برای اونا تعریف می کنه. البته تا اونجایی که من دیدم(سیزن 5)فقط ماجرا های جالب زندگی خودش و دوستاش رو تعریف می کنه.
شخصیت های اصلی این سریال:
تد: آرشیتکت. معمولی ترین شخصیت و نقش اول.
مارشال: مرد غول پیکری که بهترین دوست تده. اون خیلی ابلهه:دی. و احساساتی.
لیلی: زن مارشال. شخصیت جالبی داره. موهاش قرمزه.
بارنی: کسی که موهاش بوره و همیشه کت و شلوار می پوشه(حتی لباس خوابش هم کت و شلوار راحتیه!!)بعضی وقت ها گذشتش رو تعریف میکنه که یک جوون احمق بوده. همیشه داره مخ یکی رو میزنه. خیلی پولداره و پست بالایی تو یک بانک داره. اون همیشه فکر می کنه که بهترین دوست تده.
رابین: کانادیه. دوست دختر سابق تد و بارنی!!!!
پاتوق اونا تو یک باریه که کنار آپارتمان تده.
خب فکر کنم همه چی رو توضیح دادم.
بای تا آپ بعدی.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 16:57  توسط رونن
|
سلام و درود و از این چیز ها بر تمامی رفقای عزیزم. خوبید؟؟؟چند وقت نبودم چقدر کامنت گذاشتید!!!ایول بابا.
واقعا ببخشید که نبودم. چند تا اتفاق افتاد که مهم تریناش اینا بود: 1-بابام تو سی سی یو بستری شد!(الان حالش خوبه)2-امتحانای مستر4مون شروع شده.5-فصل های 1 تا 5 سریال How I met your mother رو گیر آوردم و افتادم پاشون. روزی حداقل 7 قسمت نگاه می کنم:دی
الانم که دارم اینارو می نویسم باید به جاش علوم می خوندم:دی.
اومد یک خبر فوق جالب بهتون بدم. البته شاید بعضی هاتون بدونین:
بیشترتون کارتون های میب میب رو دیدین همون پرنده ی فوق سریعی که از گرگه فرار می کرد. حتما می دونین آخر همه ی اپیزوداش فرار می کرد. خوب خبر اینه که بالاخره گرگه گرفتش!!!تو آخرین اپیزودش گرگه می گیردش.
حتما می پرسین چرا(اگرم نمی پرسین، خوب بپرسین!)برادران وارنر حاظر شدن اون همه پولی که از فروش اینا به دست می اومد رو از دست بدن...همه ی این ها زیر سر بچه ی دیوید بکهامه!!!!!!احتمالا بازم می پرسین چرا(به پرانتز قبلی مرا جعه شود)آخه اعصابش از دست ای پرنده هه خورد میشه. به باباش گیر میده که بابا چرا این یارو نمیمیره؟؟؟باباش (دیوید بکهام)هم میره کمپانی برادران وارنر ، یک عالمه پول میده تا برادران وارنر حاظر میشن پرنده هرو بکشن!!!!!!!!!
منبع: خواهرم:دی.
+ نوشته شده در جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 16:50  توسط رونن
|